و هیچکس نفهمید که خداوند هم تنهاییش را فریاد میزند ، قل هو الله احد
من ماهرخ هستم خواهر ماهان برای تنها برادرم دعا کنید
ماهان از دوم بهمن توی کما رفته
دعاش کنید
تمام انسانها به یک زبان ، لبخند می زنند !!
و هیچکس نفهمید که خداوند هم تنهاییش را فریاد میزند ، قل هو الله احد
من ماهرخ هستم خواهر ماهان برای تنها برادرم دعا کنید
ماهان از دوم بهمن توی کما رفته
دعاش کنید
رسم ما آوارگان ترک وفا و دوست نیست
رسم ما دریا دلان خشکیدن احساس نیست
ما محبت را به نام دوست ارزان میکنیم
تا صداقت زنده است ما هم رفاقت میکنیم
آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد
طعنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت
دل تنگش سر گلچیدن از این باغ نداشت
قدمی چند به آهنگ تماشا زد و رفت
کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد
خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت
خرمن سوخته ی ما به چه کارش میخورد
که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت
خدايا من اگر بد کنم تورا بنده ديگر بسيار است تو اگر با من مدارا
نکني مرا خدايي ديگر کجاست؟؟؟؟
صبح ظهر می شود ظهر ،غروب و غروب نیمه شب.
به سلیمان می مانم خیره به روبرو و موریانه ها عصایم را می جوند
غافل از این که زنده تر از همیشه ام!!!!!!!!
در مکتب ما رسم فراموشی نیست
در مسلک ما عشق هم آغوشی نیست
مهر تو اگر به هستی ما افتاد
هرگز به سرش خیال خاموشی نیست
که این آب آتشین
دیری است ره به حال خرابم نمی برد
این جامها
که در پیم می شود تهی
دریای آتش است که ریزم به کام خویش
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
شمع روشن شد و پروانه در اتش گل كرد
من در اين کلبه خوشم
تو در آن اوج که هستي خوش باش
من به عشق تو خوشم
تو به عشق هر که هستي خوش باش
اخم نکن ! چون هیچگاه نخواهی فهمید که چه کسانی عاشق لبخند تو
می شوند
شاید آنروز که سهراب نوشت: تا شقایق هست زندگی باید کرد خبر
از دل پر درد گل یاس نداشت,
باید اینطور نوشت : چه شقایق باشد , چه گل پیچک و یاس , جای یک
گل خالیست
تا نیاید مهدی زندگی بی معنیست
الهی
چه بی حساب می بخشی و ما چه حسابگرانه تسبیح میگوییم
.
ای تماشایی ترین مخلوق عالم برزمین ،آسمانی میشوم
وقتی نگاهت میکنم
.
| نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت | به غمزه مسلئه آموز صد مدرس شد |
| کرشمه تو شرابی به عاشقان پیمود | که علم بیخبرافتاد وعقل بیحس شد |
عید مبعث مبارک
گفتم به دام اسیرم گفتا که دانه با من
گفتم که آشیان کو گفت آشیانه با من
گفتم که بی بهارم شوق ترانه ام نیست
گفتا بیا به گلشن شور ترانه با من
گفتم بهانه ای نیست تا پر زنم به سویت
گفتا تو بال بگشا راه بهانه با من
گفتم به فصل پیری در من گلی نروید
گفتا که من جوانم فکر جوانه با من
گفتم که خان و مانم در کار عاشقی رفت
گفتا به کار خود باش تدبیر خانه با من
گفتم به جرم شادی جور زمان مرا کشت
گفتا تو شادمان باش جور زمانه با من
گفتم ز عشقبازی در کس نشان ندیدم
زد بوسه بر لبانم گفتا نشانه با من
گفتم دلم چو مرغی ست کز آشیانه دور است
دستی به زلف خود زد گفت آشیانه با من
گفتم ز مهربانان روزی گریزم آخر
گفتا که مهربان باد اشک شبانه با من
اگه فاصله افتاده اگه من با خودم سردم
تو کاری با دلم کردی که فکرش هم نمیکردم
چه آسون دل بریدی از دلی که پای تو گیره
که از این بدترهم باشی واسه تو نفسش میره
نمیترسم اگه گاهی دعامون بی اثر میشه
همیشه لحظه آخر خدا نزدیکتر میشه
تورو دست خودش دادم که از حالم خبر داره
که حتی ازتو چشماش و یه لحظه بر نمیداره
نمیفهمم چرا بعضی ها اصرار دارند برجسته ترین خصوصیت
خداییترین مرد عالم رو شمشیرش معرفی کنند
دلم از نرگس بيمار تو بيمارتر است ×چاره كن درد كسى كز همه ناچارتر است
من بدين طالع برگشته چه خواهم کردن × كه ز مژگان سياه تو نگون سازتر است
گر تواش وعده ديدار ندادى امشب × پس چرا ديده من از همه بيدارتر است؟
هر گرفتار كه در بند تو می نالد زار × مى برد حسرت صيدى كه گرفتارتر است
عقل پرسيد كه دشوارتر از مردن چيست × عشق فرمود فراق از همه دشوارتر است
بالاخره بعد از حدود دو ماه کسالت و تحمل دوران نقاهت امروز
تونستم بیام نت
از همتون به خاطر ابراز محبت و همینطور همدردی هاتون ممنونم
و همینطور از همتون عذر میخوام به خاطر طولانی شدن غیبتم و
مکدرشدن خاطر عزیزتون
ماهان
ای ان که فرمان رویش و بالیدن و سر از خاک کشیدنت را دانه های
گیاهان و ریشه های درختان به گوش نیوشای جان می شنوند با
دلهای ما نیز همان کن که با دانه های نهفته در خاک...........
نا محدود
چیستانیست عجیب
دانه باشیم نه سیب
گشاد کار مشتاقان در آن ابروی دلبند است خدا را یک نفس بنشین گره بگشا ز پیشانی
چراغ افروز چشم ما نسیم زلف جانان است مباد این جمع را یا رب غم از باد پریشانی
شاید آنروز که سهراب نوشت"تا شقایق هست زندکی باید کرد" خبری از دل پر درد گل یاس نداشت. باید اینجور نوشت:
"هر گلی باشی چه شقایق چه گل پیچگ و یاس زندگی اجبار است زندگی باید کرد"